يك خانم خوب ديگر آورد !
«باد آمد و بوي عنبر آورد »
بقال چاقاله نوبر آورد !
پيچيد به باغ بوي يونجه !
از شوق الاغ پَردر آورد!
مي خواست پسر، «حسن مكانيك »
بيچاره زنش كه دختر آورد !
شك نيست كه اين گراني امروز
از مردم ما پدر در آرود!
اين مهريه هاعجب بلايي
روي سر تاس شوهر آورد !
شد پير،زن ِ«حسنعلي خان »
يك خانم خوب ديگر آورد !
چون ديد خران خوشند ،بلبل!
پس روي به سوي عرعر آورد!
«سعدي »كه شراب عشق خورده !
لب را به لبان دلبر آورد !
دلبر كه نگار لمپني بود !
لبهاي خودش جلوتر آورد
زدمشت به زير گوش «سعدي» !
از كوچه دوتا دلاور آورد ،
+ نوشته شده در سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط مهربانی
|