............ غم کند بيرون ز سر ، تا بمانم من جوان ! - رفتم که رفتم
با دو چشم خونفشان ، می روم ای مردمان چون منی خدمتگزار ، کس نمی یابد نشان ! - رفتم که رفتم
دوره ام بی سرصدا ، فارغ از هر ادعا نزد عرش کبریا ، سرفراز از امتحان! - رفتم که رفتم
چون گذارم سر به خاک، زَ انکر و منکر چه باک؟ چون حسابم هست پاک!، آشکارا و نهان - زفتم که رفتم
بر سرم یک تاج نور ، می روم تا پای گور گر کند آقا ظهور ، پشت او گردم عیان ! - رفتم که رفتم
زیر تحریم و فشار ، گر چه خلقی بیقرار دستشان با حال زار ، رفته است بر آسمان - رفتم که رفتم
عطر و بوی کیک زرد ، کس نمیداند چه کرد قاتل هرگونه درد ، چونکه پختم بی زیان !- رفتم که رفتم
گر نشد اسفندیار ، آورم بر روی کار در عوض، ایل و تبار ، من رسانیدم به نان - رفتم که رفتم
قدر اين کابينه را ، دولت بي کينه را دردهاي سينه را ، کي توان کردن بيان - رفتم که رفتم
مانده حسرت بر دلم ، زان یگانه مشکلم حل نشد آن پازلم ، گردم آقای جهان ! - رفتم که رفتم
مادر چاوز مگر ، آيدم يک شب به بر غم کند بيرون ز سر ، تا بمانم من جوان ! - رفتم که رفتم
...................................................................................................................................