فتم زفیض بپذیر این نیم جان که دارد / گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جانست
گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست /
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیانست
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت / گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشانست
گفتم مرا غم تو خوشتر زشادمانی / گفتا که در ره ما غم نیز شادمانیست
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم / گفت آنکه سوخت او را کی ناله یا فغانست
گفتم فراق تا کی گفتا که تا توهستی / گفتم نفس همین است گفتا سخن همانست
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما / گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگانست
گفتم زفیض بپذیر این نیم جان که دارد / گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جانست
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت / گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشانست
گفتم مرا غم تو خوشتر زشادمانی / گفتا که در ره ما غم نیز شادمانیست
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم / گفت آنکه سوخت او را کی ناله یا فغانست
گفتم فراق تا کی گفتا که تا توهستی / گفتم نفس همین است گفتا سخن همانست
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما / گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگانست
گفتم زفیض بپذیر این نیم جان که دارد / گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جانست
+ نوشته شده در بیست و سوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط مهربانی
|