کار من این روز ها دائم به مشکل می رسد

دردسر ازهر طرف،  یک  ستّ  کامل می رسد

چار چرخم توی گل چپیده ، چرخی می زنم

تا ببینم  یک نفر با سیم بگسل می رسد

ای بخشکی شانس،  زیرا خود موتور سوزانده است

هر کسی  از پشت سر یا از مقابل می رسد

می دوم هر روز اما باز در جا می زنم

کار من دارد به نوعی دور باطل می رسد

توی دریایی  که موجش کرگدن را می برد

با شنا کردن کجا آدم به ساحل می رسد

دست را باید در این دریا به جایی بند کرد

این نصیحت دائم از افراد عاقل می رسد

 هر کسی از صبح تا شب می دود تنها به او

سنگدان و پنجه از یک مرغ خوشگل می رسد

هر که دستش را به جایی یا که چیزی بند کرد

هیچ از جایش نجنبد هم مداخل می رسد

عذر خواهی می کنم هر روز هم از آروغش

 بوی  خوب چنجه و استیک و شنسل می رسد

کاش اینجوری نبود اما چه خوش گفت آن که گفت 

"بار کج این روز ها اغلب به منزل می رسد"



 مصطفی مشایخی