رفیق من! که تمام تن استخوان شده ای
برای بغض گلوی من استخوان شده ای؟...

بگو کجای شبی سخت، نام تو گم شد؟
میان مین و بیابان و شب تفاهم شد ؟...

کجای خستگی ات تشنه تشنه خوابت برد؟
کجای قمقمه ات تشنه بود و ترکش خورد؟...

بیا که خوب ببینی چقدر گم شده ای
میان حقه و نیرنگ و غدر ... گم شده ای...

چه مانده از تو برایم به غیر خاطره هات؟
دلی پر از تو و آتش...کنار خالی, جات....

از آن طرف چه خبر؟ حال حوریان خوب است؟!
هنوز حال و هوای بهشت مطلوب است؟

از این طرف...چه بگویم...کمی خطر دارد!
دل عزیز تو حتما" خودش خبر دارد...

هنوز نام تو چون عشق توی زندان است
پلاک گم شده ات توی مشت رندان است...

بیا که چفیه ی خوبت اسیر شطرنج است
میان بازی باد و دروغ...در رنج است...

پلاک گم شده ات خرج هرچه هرزه شده
پلاک گم شده ات توی بورس عرضه شده

تو را رها...و به سمت فرار پیچیدند
...و لای چفیه ی پاکت دلار پیچیدند!...

برادران تو _ از تو غریب تر_ مردند...
برادران تو مردند و توسری خوردند ...

همان گروه که سد سکندرت بودند
پس از تو ...هول شدند و سکندری خوردند!...

تو را و تخته ی تابوت را به تور زدند
برای گرمی نان هایشان تنور زدند!

بیا که جمجمه ها جام عافیت شده است
و استخوان تو رد صلاحیت شده است...

چقدر عقده از این باد تو سری خورده
چقدر عقده ی این باد روسری برده !...

هنوز نام تو جون عشق توی زندان است
پلاک گم شده ات توی مشت رندان است...

همان صدا که تو را می شنید، باید شد
کنار گور تو
حالا
شهید باید شد....