در پوستین میش، گرگیست خوی تو
دیـــــر آمدی به راه ، ای دزد راهزن !
آلوده دست توست، ماننـــــد اهرمن
در پوستین میش، گرگیست خوی تو
هرچند شسته ای، سرخ است پیرهن
چندان که از دهان، می ریزدت سلام
می ریزد از لبت، خونــــاب هموطن
از خشم و کینه ات، از تیغ و دشنه ات
جز زخم و درد نیست، در جان و روح و تن
از چشـــــم شور تو تـا نحسی قـــــدم
جانش به لب رسید هرگوشه مرد و زن
با جهــــل و ادعا ، با این منم منم
کردی به ناثــــواب در کام ما لجن
تنها بـــرو اگر ، در فکـــــر ملتـــی
با رفتن کویر ، خــــــرم شود چمن
+ نوشته شده در چهارم بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط مهربانی
|