وام فتق و كشيدن دندان
بسته دستان قارچ را از پشت
زده بر پوزه ي چغندر مـُشت
روسفيد است پيش او شلغم
رفته از رو هويج و برگ كلم
در خيابان و كوچه و برزن
توي صحرا و كوه و دشت و دمن
هر كجا هر طرف كه مي نگري
شعبه ي بانك كرده جلوه گري
هر كجا يك مغازه شد ايجاد
بانك هم شعبه اي به آن جا داد
در كنار بساط يك واكسي
يا بغل دست شوفر تاكسي
در ميان دو باجه ي تلفن
توي سوراخ لايه هاي اوزن
بانك هم شعبه افتتاحيده
روي هر تپه اي شده .....
گر كشي بي هوا تو خميازه
بشود باز از تو دروازه
مي زند مثل برق بانك فلان
بي خبر از تو شعبه اي در آن
شكر ايزد كه از لحاظ وفور
هست مانند كندوي زنبور
مي دهد وعده هاي سرخرمن
وعده ي وام هاي مـَشت و خفن
وام احداث مسكن ارزان
در نوك كوه وقله ي سبلان
وام كشت خيار در برهوت
كشت جو در كوير تشنه ي لوت
وام فتق و كشيدن دندان
يا آپانديس و زايمان زنان
آن يكي وام مي دهد همه جور
اين يكي سود مي دهد به وفور
ديگري باز مي كند« ال سي»
پيش چيني و هندي و روسي
آن يكي با هزار ويك تبليغ
خلق را مي زند مرتب تيغ
چون كه شد جمع پول خلق الله
با هزاران اميد و حول و ولا
« خاوري ها » خورند و آبي روش!!
اي بنازم به اين درايت و هوش
مي خورند و به ريش ما و شما
خنده ها مي كنند در« كانادا»
صبح چون باز مي كني ديده
بانك چون قارچ باز روييده
گفت «جاويد» با خودش صد بار
ربنا وقنا عذاب النار