دوست را دشمن تصوّر مي كنم !

مردهارا زن تصوّر مي كنم !

 

مي رود «حاجي صفر»از پشت سر

من ورا سوسن تصوّر مي كنم !

 

گرچه من مستاجرم خودرا ولي

صاحب مسكن تصوّر مي كنم !

 

در كنار رانت خواران بزرگ

خلق را چلمن تصوّر مي كنم !

 

سفره ام را با  برنج هاشمي

چرب وپرروغن تصوّر مي كنم !

 

مي خورد پتك گراني بر سرم !

كله را آهن تصوّر مي كنم !

 

روستاي خويش را بالاي شهر!

بهتراز«لندن» تصوّر مي كنم !

 

دوغ را سر مي كشم همچون شراب

ناب و مرد افكن تصوّر مي كنم !

 

پشت فرمان فحش هاي زشت را

«جان من »،«لطفن » تصوّر مي كنم !

 

گفت مردي :«بنده زن هارا مدام

لخت و بي دامن تصوّر مي كنم» !

 

چون شماها پاك قاطي كرد ه ام

«پانچ» را «زونكن» تصوّر مي كنم !

 

گرچه تاريك است باخوش بيني ام

قبررا روشن تصوّر مي كنم !!