همه اطراف و ابناي وطن دزد !

تو دزد و بچه ات دزد است و من دزد !

 

نه تنها «حاج رحمان» كرد ه دزدي !

مهندس،دكتر و «حاجي حسن » دزد !!


قطاري سوي بندر رفت و ديد م

كه دارد مي رود چندين ترن دزد !!

 

فشار آورد فقر لامروّت

در آمد «نازنين » و « يا سمن »دزد !

 

نه تنها «بچه دزد »اينجا فروان

شد ه ،باشد «طلا» و «پيرزن » دزد !

 

به من مي گفت :من قانونگذارم !

بدان كه هست آن قانون شكن دزد !!

 

پراز انديشه ي دزد ي به حج رفت

نشد آد م به وقت آمدن ، دزد !!

 

ربود ه دختري را پس پريشب !

ميان كوچه «پيكان لگن دزد »!!

 

نمي دانم شمارا از كجاها ؟!!!

مرا سرويس كرد ه از دهن ، دزد !!

 

روايت گشته :«در يك روستايي

تجاوز كرد ه بر مرد ه،«كفن دزد »!!

 

علاوه بر قسم ها و دروغش

بداند صدهزاران فوت و فن دزد !!

 

كسي كه گفته :«دزدي هست مذ موم »!

بدان كه هست ايشان غالبن ! دزد !!

 

دهانش مي شود سرويس اينجا

بيايد روزي از شهر پكن ،دزد !!

عليرضا رضائي