مي شود در پيش صاحب منصبان خم بيشتر
هركه قرضش بيش باشد، درد و ماتم بيشتر
هر كه بامش بيش، پس دينارو درهم بيشتر
آن كه در دستش هميشه دستمال يزدي است
مي شود در پيش صاحب منصبان خم بيشتر
حاجي آقا در خيال شستن جرم و گناه
مي برد از كعبه با خود آب زمزم بيشتر
هر چه بالا مي رود پست و مقام يك نفر
مي كشد گويا سواد آن نفر نـَم بيشتر
در عوض دولت براي اين رفيق سر به راه
مي كند امداد غيبي را فراهم بيشتر
« گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش»
چون خودي شد ، مي شود البته محرم بيشتر
هر كه باشد دوستدار دولت فرخنده پي
مي دهد هر دم به او سانديس و پم پم بيشتر
مي كند تيمار او را با كمال اشتياق
مي نهد بر زخمهايش نيز مرهم بيشتر
پول مي بارد ز هر جايي برايش مثل سيل
از براي كارمند اما ز شبنم بيشتر
باد كرده او اگر، خورده فراوان مال مفت
كارمند ِ باد كرده ، خورده شلغم بيشتر
مي رود بالا ز مستضعف فشار خون ، ولي
از طرف موجودي بانكش دمادم بيشتر
گرچه مستضعف خودش را مي زند در طول سال
ليك مي كوبد به سينه در محرم بيشتر
بس كنم اين شرو اين ور را ويا گويم زياد
داد زد پيمان از آن گوشه كه يه كم! بيشتر
گفتمش پيمان نمي ترسي كه سرويسم كنند
گفت قولت مي دهم بهرت خورم غم بيشتر
گرچه كه «جاويد» با فوتي شود خـُلد آشيان
سرعت مرگش وليكن مي كند سم بيشتر