بسم الله الرحمن الرحیم


خیابان، دوربین و آب و قرآن، ... اولین برداشت


کسی در صحنه خم شد، ساک خود را از زمین برداشت


تریبون‌ها ـ پر از احساس ـ رفتن را هجی کردند


تمام شهر را آوازهای آتشین برداشت


بیا «ای لشگر صاحب زمان آماده باش» اکنون


وطن یا دین؟ برای هردو باید تیغ کین برداشت


در این‌جا ـ صحنه‌ی دوم ـ غبار و خون و باروت است


کلاش کهنه را بازی‌گر ما با یقین برداشت


دل‌اش در بند بود و ... بند پوتین خودش را بست


قدم‌های خودش را عاشقانه تا کمین برداشت


ـ شروع جلوه‌ی ویژه‌ ـ شب و مین، کاوش و ... می‌ریخت


اناری دانه‌دانه خون خود را روی این برداشت


اناری دانه‌دانه بسته شد، مردی کبوتر شد


ولی در پشت‌جبهه مادری تا خورد، چین برداشت


... و روی شانه‌ی مردم، سبک‌تر می‌وزید از باد


مکعب، خالی‌خالی، خیابان، واپسین برداشت!