قفس باز

ای زندگی برداردست از امتحانم
چیزی نه می دانم نه می خواهم بدانم
دلسنگ یا دلتنگ ! چون کوهی زمینگیر
ازآسمان دلخوش به یک رنگین کمانم
کوتاهی عمر گل از بالا نشینی ست
اکنون که می بینید خوارم ، در امانم
دلبسته ی افلاکم و پابسته ی خاک
فواره ای بین زمین وآسمانم
آن روز اگر خود بال خود را می شکستم
اکنون نمی گفتم بمانم یانمانم؟!
قفل قفس بازو قناری ها هراسان
دل کندن آسان نیست! آیا می توانم؟!
+ نوشته شده در بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت توسط مهربانی
|