یک بار دیگر شایعه ،تهمت زدن ها ،

زخم زبان ها ، باب شد  بین  سخن ها

هرکس به فتوای خودش حرفی زد و باز

گوی خبر افتاد  دست  پیــرزن ها

یکسوی فتوا یکسره زخم زبان  تا ..

یکسوی فتوا سوختن ها ، ساختن ها!

یک متهم بود و ... تمام شهر قاضی

یک متهم بود و ... ملامت از دهن ها

حتی یکی حق را به حقداری نمی داد

در شهر غوغایی شد از ماها و من ها

پایان روز و یک  شب آرام و ساکت

یک شهر خواب و یک  نفر  بیدار، تنها