یک متهم بود و ... تمام شهر قاضی
یک بار دیگر شایعه ،تهمت زدن ها ،
زخم زبان ها ، باب شد بین سخن ها
هرکس به فتوای خودش حرفی زد و باز
گوی خبر افتاد دست پیــرزن ها
یکسوی فتوا یکسره زخم زبان تا ..
یکسوی فتوا سوختن ها ، ساختن ها!
یک متهم بود و ... تمام شهر قاضی
یک متهم بود و ... ملامت از دهن ها
حتی یکی حق را به حقداری نمی داد
در شهر غوغایی شد از ماها و من ها
پایان روز و یک شب آرام و ساکت
یک شهر خواب و یک نفر بیدار، تنها
+ نوشته شده در بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت توسط مهربانی
|