من و تو از سفري عاشقانه برگشتيم
به دوش مي كشم اين بار كهنه را خسته
دوباره جان به لب و باز هر دو پا خسته
من و تو از سفري عاشقانه برگشتيم
رسيده ايم به پايان ماجرا خسته
تمام زحمت و بار سفر به دوشم بود
به دوش اين من از زخم جاده ها خسته
تو را و كوله ي سنگين خاطرات تو را
كشيد شانه ي من بي تو بارها خسته
نگفتي آخر خط با زبان خوش حتي
نباشي از همه ي راه آشنا ! خسته
نگفتي و نشنيدم صداي لطف تو را
رسيده ايم به آخر...به انتها... خسته...
تا بعد...
+ نوشته شده در بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت توسط مهربانی
|