به دوش مي كشم اين بار كهنه را خسته

دوباره جان به لب و باز هر دو پا خسته

من و تو از سفري عاشقانه برگشتيم

رسيده ايم به پايان ماجرا خسته

تمام زحمت و بار سفر به دوشم بود

به دوش اين من از زخم جاده ها خسته

تو را و كوله ي سنگين خاطرات تو را

كشيد شانه ي من بي تو بارها خسته

نگفتي آخر خط با زبان خوش حتي

نباشي از همه ي راه آشنا ! خسته

نگفتي و نشنيدم صداي لطف تو را

رسيده ايم به آخر...به انتها... خسته...

 

تا بعد...