براي بعضي از ارباب قدرت
زبانش خار دارد خالو راشد
زباني از« سورو» تا« آريا شهر»1
براي جار دارد خالو راشد
گمانم در درون كله ي خود
مخ سرشار دارد خالو راشد
ز طنازان ايران در مخ خود
بسي اشعار دارد خالو راشد
ز « فيض » و « احترامي » و « زرويي »
زياد اخبار دارد خالو راشد
ز «هالو » و « دخو » و« بوالپياده » 2
به جد آمار دارد خالو راشد
كند مخلوط اگر افراد بالا -
كسي، انگار دارد خالو راشد
خبر را مي نگارد داغ و لب سوز
« ندا» را يار دارد خالو راشد 3
ز حيث طول ِ قد و عرض و پهنا
اضافه بار دارد خالو راشد
ز فاستوني صد و هفتاد و شش متر
به پا شلوار دارد خالو راشد
گمان كردي براي جامه اش هم
كم از هكتار دارد خالو راشد ؟
چهل ديس چلو ، چل سيخ جوجه
سر ِ ناهار دارد خالو راشد
خودم ديدم كه شامش صد سوسيس است
اگر انكار دارد خالو راشد
سند رو مي كنم توو فيس بوكم
سند بسيار دارد خالو راشد
به دريا گر رود سرريز گردد
وليكن عار دارد خالو راشد
كه دريا را كند سرريز ِ از خود
آخه ! معيار دارد خالو راشد

اگر در كوچه ي تنگي كند گير
خلايق از دو سو در گير درگير!!

و تا از كوچه تشريفش در آرد
دو سالي كار دارد خالو راشد
براي جابجايي كتاباش!
دو خاور بار دارد خالو راشد
ز عصر« ماد » در هر جشنواره
يقين آثار دارد خالو راشد
برنده مي شود خواهي نخواهي
چهل اسُكار دارد خالو راشد
« به هر جا بنگرم كوه و در و دشت »
دو صد بيمار دارد خالو راشد
مداوا مي كند با داروي طنز
لـِم عطار دارد خالو راشد
دلي دارد خريدار محبت
به اين اصرار دارد خالو راشد
اگرچه مدتي« بندر» نشين است
هواي« لار» دارد خالو راشد
زبان شعر من گر شد دوگانه
خودش آچار دارد خالو راشد
درستش مي كند آن را به هر حال
كم از معمار دارد خالو راشد؟
بيا تا قدر خالو را بدانيم
مگر تكرار دارد خالو راشد؟
نكن «جاويد» با اين شخص شوخي
تو را چيكار! دارد خالو راشد

يهو! ديدي جوابت را چنان داد
«كه دشمن نشنود كافر نبيناد»