پسرم یک شب از در آمد و گفت

که من امسال در نظر دارم

 زن بگیرم اگر اجازه دهید

  تیکه ای  خوب زیر سر دارم

 گشته ام  توی فیس بوک و خفن

 دلبری تور کرده ام  که مپرس

 تا مبادا جواب رد بدهد

 قصه ای جور کرده ام  که مپرس

عکس اورا نشان ماهم داد

 توی  یک  فایل،  داخل لپ تاپ

 همسرم گفت آفرین ، به به

 چه ملوسک شده است با فتو شاپ

 گفتم اینجور دختران فشن

 خرجشان  بچه جان،  کمر شکن است

 تا فراهم شود مخارجشان

 آنچه سرویس می شود دهن است

 فکر کردی که مثل مامانت

 سالی یک کفش و مانتو می خواهند

دائما پول کفش و کیف و لباس

 یا میک آپ از تو می خواهند

 شیک و پیکند و   از غذا  پختن

یا  از این کار ها گریزانند

غیر جز غاله کردن شوهر

چیزی از پخت و پز نمی دانند

گفت لابد خیال کردی که

پسرت گاو یا که گاگول است

وضع من رو براه خواهد شد

 چون که باباش پیر و خر پول است

چند ساعت نصیحتش کردم

 با عبارات و  حرف های  قشنگ

  فک  من  خسته شد فقط زیرا

 نرود میخ آهنی در سنگ

 عاقبت  با  هزار  بدبختی

 دلمان خوش عروس آوردیم

 تا زمانی که خوب و خوش بودند

 ماهم این گوشه ذوق می کردیم

 یک دوماهی گذشت تا یک شب

 پسرم  با قیافه ای درهم

 آمد و گفت آه و واویلا

 که  گرفتار بد کسی شده ام

 بس که ناسازگار و بی ادب است

 توی این یک دوماهه آبم کرد

 لوس بوزینه پیش فامیلش

 پس پریشب شتر خطابم کرد

خرج او واقعا کمر شکن است

پدرم را به کل در آورده

پدرش هم که مشکل ربه را

رفته با پول بر طرف کرده

گفتم ای بچه جان مدارا کن

زندگی  خوب می شود کم کم

پند  من مثل این که  یعنی کشک

چون که آن ها جدا شدند از هم   

دیشب از غصه حال من بد شد      

خوردم اکساز پام و خوابیدم