قاطی پاتی
به درختان جنگل گفتند:چرا شما با این عظمت از تکه آهنی به نام تبر می رنجید؟
گفتند:رنجش ما از تبر نیست. از دسته آن است که از جنس خودمان است....
روزی مجنون ازسجاده شخصی عبور کرد،
مردنماز راشکست وگفت:مردک!درحال رازونیازباخدابودم،توچگونه این رشته رابریدی؟
مجنون لبخندی زد وگفت:
من عاشق بنده ای ھستم و تو راندیدم،
توچگونه عاشق خدایی ومرا دیدی؟!![]()
![]()
اشتباه من اینجا بود
هرجا رنجیدم لبخند زدم
فکر کردن درد ندارم
ضربه هارو سنگینتر زدن
+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر ۱۳۹۱ ساعت توسط مهربانی
|