به درختان جنگل گفتند:چرا شما با این عظمت از تکه آهنی به نام تبر می رنجید؟

گفتند:رنجش ما از تبر نیست. از دسته آن است که از جنس خودمان است....

 

روزی مجنون ازسجاده شخصی عبور کرد،

مردنماز راشکست وگفت:مردک!درحال رازونیازباخدابودم،توچگونه این رشته رابریدی؟

مجنون لبخندی زد وگفت:

من عاشق بنده ای ھستم و تو راندیدم،

توچگونه عاشق خدایی ومرا دیدی؟!

 

 

اشتباه من اینجا بود

هرجا رنجیدم لبخند زدم

فکر کردن درد ندارم

ضربه هارو سنگینتر زدن