شاعری آشفته ام هنجار یادم می رود
می رسم ،اما سلام انگار یادم می رود
شاعری آشفته ام هنجار یادم می رود
با دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل نگیر
بعد از این هر چیز یا هر کار یادم می رود
من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی
تا نگاهت می کنم انگار یادم می رود
راستی چندیست می خواهم بگوییم بی شمار-
دوستت دارم، ولی هر بار یادم می رود
مست و سرشاری ز عطر صبح ،تا می بینمت
وحشت شب های تلخ وتار یادم می رود
شب تو را در خواب می بینم همین را یادم است
قصه را می شوم بیدار یادم می رود
...
من پر از شور غزل های توام اما چرا
تا به دستم می دهی خودکار یادم می رود؟!
+ نوشته شده در بیست و چهارم تیر ۱۳۹۱ ساعت توسط مهربانی
|