كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد»»


شعر تر اينجانب با آب عجين باشد


در عالم طنازي من خیلی هنرمندم!


طنزم به خدا باب ِ دل های حزین باشد


بسیار هنر دارم هرچند كه بيكارم


«در دايرۀ قسمت اوضاع چنين باشد»

دولا نشوم هرگز زير ستم و زوري


الا ّو فقط الا ّآن زور وزين باشد


جام مي و خون دل مخلوط نبايد كرد


مخلوط که شد ديگر بي مزه ترين باشد

در عالم طنازي ما نقطۀ پرگاريم


بگذار که این پرگار با ما به ازاين باشد

آوردنش از آن ورممنوع نمي باشد


البته اگر آن جنس از كشور چين باشد

خوشبخت شود ملت البته به شرطی که


دولت و رییس آن خوش تیپ ترین باشد


خوش تیپی و شنگولی حـُسنی است خدادادی


کمتر نفری مثل او بر روی زمین باشد


صد تحفه ی این جوری بستند به ناف خلق


یک تحفه ی دیگر هم شاید به کمین باشد

این تحفه از آن بدتر،بعدی ز همه شر تر


« کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد»

« غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل»

چون لاش ِحسود ما در زیر زمین باشد


هر کو نکند فهمی ،خـُب بلکه نمی فهمد


وقتی که نمی فهمد بگذار همین باشد


از ديد طرف «جاوید» با شعر درپيتيش!


هم كاسه ي مكار شیطان لعین باشد