جلوه ﻱ یار
روز و شب در طلبت واله و شیدا شده ام در هوای لب تو ، غرق تمنّا شده ام
مدتی هست که با دیدن آن سرو روان کشته و مرده ﻱ آن قامت رعنا شده ام
گُل حُسنت به سحرگاه دمی جلوه نمود فارغ از هوش و خرد ، محو تماشا شده ام
دل و دینم بربودی توبه یک گوشهﻱ چشم بیخود ازخود من ازآن نرگس شهلا شده ام
بس نشاط و طرب و عیش به من روی نمود از شعف سرخ تر از لاله ﻱ حمرا شده ام
هرگز از دل نرود خاطره ﻱ روی نگار که ز تأثیر رُخش گوهر یکتا شده ام
+ نوشته شده در بیست و نهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط مهربانی
|