و این برای من ابتدای بیداریست
اینجا ساعت ها شب را رصد کردند
و این برای من ابتدای بیداریست
آغازیست برای از نو دلتنگ شدن
دلتنگی برای تو
برای تو
که هرگز کسی چون تو را نداشته ام
تو همانی که مفهوم شب را میفهمد و یک نفس از شب خود به من قرض میدهد
شب به نیمه رسید و من تازه یک غزل از باغ حافظ چیده ام
پر از حرفم
پر از صدای آشنا
اما در لباسی از سکوت
دوست دارم امشب دستان تو را بگیرم
تا به سمفونی جیرک های پارک بیکس محله در جایگاه ویژه
نیمکت برسیم
اینجا ساعت ها شب را رصد کردند
و این برای من ابتدای بیداریست
آغازیست برای از نو دلتنگ شدن
من اینجا تا صبح تنها شب را نگاه میکنم
اما بی ستاره ای که مال ما باشد
اینجا قصه ها همه از دلتنگی توست
شاید این نام های بیمصرف تلفن من صبح بشنوند صدای سلام مرا
اما باز هم تو را دلتنگم
+ نوشته شده در نوزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت توسط مهربانی
|