نبودنت همه پائیز و با امیدت باز
سری ندارم و یک عمر دار بر دوشم
چو شمع سوخته هر شب مزار بر دوشم
کجاست منجی این شانه های زخم آلود
که داغدارترین لاله زار بر دوشم
نبودنت همه پائیز و با امیدت باز
خزان گرفته ترینی بهار بر دوشم
بدون تو همه سال و ماه و ثانیه ها
نگاه منتظری سوگوار بر دوشم
کمند زلف تو دامی است گرچه ، اما من
ندیده زلف تو صیدی شکار بر دوشم
تو آفتابی و روشن ترین طلوع و حضور
و من چو روزنه هایی غبار بر دوشم
به پای عشق تو عمری فکنده یاران بار
هنوز من سر این نعش بار بر دوشم
به مرگ سرخ خوشم پیش پای آمدنت
اگر چه رو سیهی شام تار بر دوشم

+ نوشته شده در بیست و سوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت توسط مهربانی
|