رقصیدی و به مجلس ما پا گذاشتی
پا روی خیس شانه ی دریا گذاشتی
رقصیدی و به مجلس ما پا گذاشتی
چرخیدی و میان نفس گیر شعبده
انگشت روی دختر حوا گذاشتی
در شرم صورتی تنم غوطه خوردی و
در شور آبی بدنم جا گذاشتی ؛
ـ یک شاخه از نبات شب سرنوشت را
یک شاخه ی شکسته ی زیبا گذاشتی
برداشتی عقاب مرا و به جای آن
چشمان مار گیر خودت را گذاشتی
می خواستی چگونه دگر عاشقی کنم
می خواستم ببوسمت آیا گذاشتی ؟!
می خواستی چگونه بفهمم که با منی ؟
وقتی میان من ، و خودت «یا» گذاشتی !
+ نوشته شده در سی ام آذر ۱۳۹۰ ساعت توسط مهربانی
|