پا روی خیس شانه ی دریا گذاشتی

رقصیدی و به مجلس ما پا گذاشتی

 

چرخیدی و میان نفس گیر شعبده

انگشت روی دختر حوا گذاشتی

 

در شرم صورتی تنم غوطه خوردی و

در شور آبی بدنم جا گذاشتی ؛

 

ـ یک شاخه از نبات شب سرنوشت را

یک شاخه ی شکسته ی زیبا گذاشتی

 

برداشتی عقاب مرا و به جای آن

چشمان مار گیر خودت را گذاشتی

 

می خواستی چگونه دگر عاشقی کنم

می خواستم ببوسمت آیا گذاشتی ؟!

 

می خواستی چگونه بفهمم که با منی ؟

وقتی میان من ، و خودت «یا» گذاشتی !