147.jpg

 

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم

 

 اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی

 

 همراه شد و چون توانائی پرداخت برای

 

 مركبی نداشت پیاده سفر كرده و خدمت

 

 دیگران میكرد 

.

تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری

 

 هیزم به اطراف رفت در زیر درختی مرد ژند

 

 

ه پوشی با حالی پریشان دید از احوال وی

 

 جویا شد و دریافت كه از خجالت اهل و عیال

 

 در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است

 

و هفته ای است كه خود و خانواده اش

 

 در

 گرسنگی بسر برد ه اند

.

چند درهم اندوخته خود را به وی داد

 

و گفت برو .مرد بینوا گفت مرا رضایت

 

 نیست تو در سفر حج در حرج باشی

 

 تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم

 

. شیخ گفت حج من ،  تو بودی و

 

 اگر هفت بار گرد تو طواف كنم

 

 به زانكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم.