معشوق تلخ، از سرِ شیرین زیادی است

من مومنم به  آینه ها ، دین زیادی است


" از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان"

وقتی نمی رسد به تو ،«آمین»  زیادی است


محو «اتل متل» شده ای و طلسم اسم

پایی نمانده تا برَوی، مین زیادی است


خط مقدمم شده خط لبان تو

تصدیق میکنی لب پایین زیادی است؟


این چشم و این کمان و نه! این خط و این نشان

آن رو کن آسمانی من! این زیادی است


اینجا بهشت نیست عزیزم ، چه فایده؟

آن سیب سرخِ تازه و شیرین، زیادی است.