عشق پوشالی
اوس اصغر به دخترش شبتم
گفت بنشین که صحبتی دارم
شاکی ام ، دلخورم ، پکر شده ام
چون که امروز باخبر شده ام
که تو در کوچه ای همین اطراف
با جوانی جلنبر و الاف
سخت سرگرم گفتگو بودی
چه شنیدی از او چه فرمودی ؟
آبرویم فنا شد ای دختر
سکته کردم ، شدم کمی یک ور
می روی داف می شوی حالا
فکر کردی که من هویجم ها؟
ای پدر سوخته ،بدم الان
پدرت را در آورد مامان
آن جوالّق بگو کجا بوده
با تو از قبل آشنا بوده ؟
بسته لابد برای تو خالی
وای از این عشق های پوشالی
یک بلایی سرش در آرم که
بشود کار او فقط گریه
شبنم آنگاه بعد از این صحبت
گفت بابا خیالتان راحت من مگر بچه ام ، حواسم هست
در سرم عقل و بار یک کم هست
دوسه تا فحش بار او کردم
ناسزاها نثار او کردم
پیش اهل محل بهش گفتم
به تو هم می شود که گفت آدم
بچه در راهه، پس کجاهایی؟
خواستگاری چرا نمی آیی
تا که اوس اصغر این سخن بشنید
کل فکش به سمت چپ پیچید
کله اش روی شانه اش ول شد
سکته اش مثل این که کامل شد
گفت بنشین که صحبتی دارم
شاکی ام ، دلخورم ، پکر شده ام
چون که امروز باخبر شده ام
که تو در کوچه ای همین اطراف
با جوانی جلنبر و الاف
سخت سرگرم گفتگو بودی
چه شنیدی از او چه فرمودی ؟
آبرویم فنا شد ای دختر
سکته کردم ، شدم کمی یک ور
می روی داف می شوی حالا
فکر کردی که من هویجم ها؟
ای پدر سوخته ،بدم الان
پدرت را در آورد مامان
آن جوالّق بگو کجا بوده
با تو از قبل آشنا بوده ؟
بسته لابد برای تو خالی
وای از این عشق های پوشالی
یک بلایی سرش در آرم که
بشود کار او فقط گریه
شبنم آنگاه بعد از این صحبت
گفت بابا خیالتان راحت من مگر بچه ام ، حواسم هست
در سرم عقل و بار یک کم هست
دوسه تا فحش بار او کردم
ناسزاها نثار او کردم
پیش اهل محل بهش گفتم
به تو هم می شود که گفت آدم
بچه در راهه، پس کجاهایی؟
خواستگاری چرا نمی آیی
تا که اوس اصغر این سخن بشنید
کل فکش به سمت چپ پیچید
کله اش روی شانه اش ول شد
سکته اش مثل این که کامل شد
+ نوشته شده در بیست و پنجم آبان ۱۳۸۹ ساعت توسط مهربانی
|