احساس کردم بار دیگر گریه کردی
چون فصل پاییزی تو هم غمگین و زردی
شاید تو هم مانند من درگیر دردی
از تب اگرچه گونه هایت لاله گون است
من از نگاهت یافتم این را که سردی
کمتر دلم را با نگاهت زیر و رو کن
چیزی نمی یابی ازین ویرانه گردی
گفتم که بارانی ست چشمان من امشب
اینجا نیا حتی اگر دریا نوردی
اما تو آخر دل به دریایم سپردی
بانو تو هم در عین زن بودن چه مردی
دیشب دوباره شانه هایم بوی نم داشت
احساس کردم بار دیگر گریه کردی
+ نوشته شده در بیست و چهارم مهر ۱۳۹۰ ساعت توسط مهربانی
|