سروده ام دو سه تا بیت کاملاً کشکی
دلم گـــرفته بهانه، خدا به خــــیر کــــند
نشسته گوشه ی خانه، خدا به خیر کند
سروده ام دو سه تا بیت کاملاً کشکی
برای اهل زمانه! خــــــدا به خیر کـــــند
ولی دو دل شده ام دوستان که این اشعار
درست بوده و یا نه، خدا به خیــــر کند
تمـــام شد لحـــظات فــــشار از پاییـــن
رسیده کار به چانه، خدا به خیرکنــــد!
گذشت دوره ی آن یار پانــزده ســــاله
به سی رسیده « ترانه» خدا به خیر کند
و ســـــینه های پســرها به زیر پیراهن
زده ست باز جوانه! خدا به خیر کنــــد
کشـــــیده اند صف انتظار از قـــــزویــن
به سمت رشت و میانه، خدا به خیر کند
پر است گوشی ام از نام های غیر مجاز
شهین، شراره، سمانه، خدا به خیر کند!
زن و پـــدر زن و مــادر زنم خبـــر دارنــد
من و قوای سه گانه! خدا به خیر کنـد
و شهر بندر و گرما و تشنگی یک سو
و عود سنگ مثانه ... خدا به خیر کند!
برای طرح هدفمنـــد! باز هم دولـــــت
مرا گــرفته نشــانه، خدا به خیر کنـــد
چه قدر آدم قحطی زده به خانه ی ما
روانه اند روانـــه، خدا به خیـر کنـــــد!
و در مــقابل این سیل التــــماس دعا
خرابه وضــع خزانه! خدا به خیر کنـــد