زبـان طـعـنـه از شـمشـيـر كـمتـر نيست ، ميداني
بـرايـم كـــوچ از ايـنـجــــا مـقـدّر نـيـسـت ، ميداني
كـه بـا ايـن بـال پـروازم مـيـسّـر نـيـست ، مي داني
زمـان ، روز مـرا شـب كرد و شـب را روز ، پـيدرپـي
گـذشـت ايـّام و فرصـت تا بـه آخر نيست ، ميداني
سپـيـدي بـر سيـاهي غالب آمد ، چشـم را ، مـو را
بـغـيـر از انـتـظــارم ، راه ديـگـر نـيـسـت ، ميدانـي
تــوهـّـم بــود بـسـيـاري از آنـچــه اتـّفـاق افـتــــــــاد
حقيقت هم كه باشد ، جاي باور نيـست ، ميداني
تـغـافـل دشـنـه هـای دوستـي بـر گـــُرده مـيكـارد
زبـان طـعـنـه از شـمشـيـر كـمتـر نيست ، ميداني
قـلـم هـر لـحـظـه ميآیــد كـه بـنـويـسـد حقـايق را
ولـي ايـمـن ز پـاسخـهاي خنجـر نيست ، مي داني
دلـــــــــم لــبــريـز از خـون غـزل هاي تـبآلود است
و چيـزي جـز خيـالي تـلخ در سر نيست ، ميداني
+ نوشته شده در بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت توسط مهربانی
|