بیا و زخم بزن باز، گرچه مرهم نیست

کسی که زنده نباشد به عشق‌، آدم نیست

 

بده به دست من اینبار دست ‌هایت را

که حس کنم همه دنیا تجسم غم نیست

 

هوای هر نفسم بودی و نیاز دلم

برای بی تو شکستن، بهانه‌ام کم نیست

 

فقط مقابل مردن، ضعیف و ناچاریم

نمی‌شود که نبازیم، دست ما هم نیست

 

بیا و لااقل این چند روز باقی را

که ساقه‌های محبت به چشم‌مان خم نیست

 

دل از غرور ببرّیم و اعتراف کنیم

که غیر عشق پناهی در عمق عالم نیست

 

 مرضیه خدیر