آخر ای ماه، تو همدرد منِ مسکینی
ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه دیدم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و او هم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند
چو برمیخواست آدم یا علی گفت
مسیحا گر دم از اعجاز میزد
ز بس بیچاره مریم یا علی گفت
به فذقش کی اثر می کرد شمشیر
یقینم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد
یقین آنجا علی هم یا علی گفت

آخر ای ماه، تو همدرد منِ مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید، چهها میبینی