با درد بساز چون دوای تو منم


شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شدی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی
با درد بساز چون دوای تو منم
در کس منگر که آشنای تو منم
گر بر سر کوی ما کشته شوی
شکرانه بده که خون بهای تو منم


یارب ز کرم حال دعا بخش مرا
وز حال دعا جرم و خطا بخش مرا
تا امشب اگر مرا نیامرزیدی
امشب به علی مرتضی بخش مرا...
+ نوشته شده در سی ام مرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط مهربانی
|