امید
چشم می دوزم به رویاهای سرد
چشم می دوز م به قلب آسمان
چشم می دوزم مگر بینم تو را
در میان موج های بیکران
پیش چشمم هر طرف دریای غم
گم شدم اینجا چه بی نام و نشان
پر شده این زورق از تنهاییم
می گریزند از کنارم ماهیان
بی گمان اما در آن سوی جهان
می توان جویید دشتی شادمان
دشتی از نور و گل و رنگین کمان
دشتی از گل های پاک و مهربان
سبزه زاری مملو از پروانگان
خالی از اندوه و اشک دیدگان
+ نوشته شده در بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط مهربانی
|