.

سحر از باد صبا بوی تو آمد صنما

چه نسیمی که دلم گشته ز هرغصه رها



به هوای نظری بر رهت افتاده دلم

نگهی تا ز دلم نغمه برآید به سما



که شناسد خبر از حالت دلداده دمی

مگر از کوی تو روزی گذری بوده ورا



من گریزان شدم از قوم ریاپیشه - نبود

به جز از کوی تو راهی که پناهست مرا



سفر از خاک به دنیای دگر سهل بود

چو مرا شوق تو باشد نکنم فکر جزا



چه بگویم که مگر وصف تو آید به بیان

نکند هیچ سخن وصف پری روی تو را



سحر از باد صبا بوی تو آمد صنما

چه نسیمی که چنین گشته مرا قبله نما



علی حیدری معاف