چند وقت پیش با سام و فرج

با سه تا از دوستان مزدوج

رفته بودیم عشق و حال و یللی

یللی و اندکی هم تللی

  تا که باشیم ازهمه دنیا رها

شد نهان از همسران این ماجرا

الغرض رفتیم بیرون از دیار

گوییا بودیم در حال فرار

بی هدف رفتیم تا باغ فرج

نم نمک رفتیم با این بار کج

ساعتی بحث سیاسی داشتیم

گفتگوهای حماسی داشتیم

هی پیامک می رسید از چپ وراست

یک نفر پرسید سیگارم کجاست

ساعتی هم حاکم بازی شدیم

با دو دستی باختن راضی شدیم

بعد از آن گفتیم با هم یک غزل

هجو! نه ، مشغول طنازی شدیم

اندکی کردیم یاد جنگ نرم

سخت سرگرم بر اندازی شدیم

قصه گفتیم از هواپیمای روس

در مسیر مرگ پروازی شدیم

بعد سر کردیم با سیخ و کباب

مست بوی جوجه قفقازی شدیم

جوجه را خوردیم و بعدش بی درنگ

اولین همراه شد مشغول زنگ

سام گفت ای بچه ها ساکت شوید

همسر بنده ست این زنگ شدید

گفت آهسته سلام ای نازنین

همسر محبوب من ای مه جبین

یاد ما کردی برای آشتی؟

خانه ات آباد زن گل کاشتی؟

من هم اکنون داخل یک جلسه ام

پس مپنداری میان خلسه ام

گفت زن :گفتند اداره نیستی!

با که ای ای مرد یار کیستی؟

گفت: خانم من فقط یار توأم

کشته ی آن اخم کشدار توأم

جلسه ی امروز سیار است زن

با مدیر و دیگران روی چمن

گوشی اش را قطع کرد آن گاه و گفت:

حرف هایی پر بها را مفتِ مفت

گفت: زن ها سمبل وراجی اند

باعث سر دردهای حاجی اند

گفت: بوی قورمه سبزی خوب نیست

وقتی اخلاق زنت مرغوب نیست

گفت: بسیار است خوبی هایشان

لیک خالی نیست این جا جایشان

بعد از آن وقت موبایل بنده شد

قلب من یک باره از جا کنده شد

همسرم از روی عادت زنگ زد

باز بعد از ربع ساعت زنگ زد

پیش چشم آورد بابای مرا

تا که فهمید عاقبت جای مرا

گفت: دنبال علف رفتی به باغ

فکر کردی آدمی یا که الاغ

ترکه ای دارم برایت صاف صاف

مرد هستی شب بیا بهر مصاف

شصت دفعه زنگ زد صد بار جیغ

تا که گوشی را شکستم بی دریغ

گر نکوبی گوشی خود را به سنگ

هفت زنگش می شود هفتاد زنگ

در همین احوال ناگه در زدند

بچه ها چون مرغ بسمل پر زدند

در که واشد روز ما هم تیره شد

چشم ها از فرط حیرت خیره شد

همسران محترم در پشت در

ترکه ای در دست و چادر بر کمر

دسته جمعی وارد محفل شدند

صف کشیدند ارتشی کامل شدند

آخر این قصه دیگر قصه نیست

مرد رویارویی این قصه کیست

یک نتیجه داشت کلاً رفتنم

گوشی ام راحت شد  از دست زنم