تنهایی و سکوت و غم و اضطراب ها

راهی دراز و سختی این انتخاب ها

 

چشم تو و حکایت یک التماس گرم

قلب من و تحمل رنج و عذاب ها

 

فرقی نمی کند چقَدَر عاشق منی

کو حال عشق و حوصله ی پیچ و تاب ها

 

با هر قدم ، به فاصله نزدیک تر شدیم

سودی نبرد قلب تو از این شتاب ها

 

شرمنده ام که با تو تعارف نمی کنم

دل کندم از قشنگی رنگ و لعاب ها

 

دلخور نشو اگر به تو عادت نمی کنم

خو کرده ام به خلوت خود مثل خواب ها

 

شاید اگر به عشق ، دلی اعتقاد داشت

سنگین نمی شد اینهمه جرم طناب ها !...

 

مرضیه خدیر