سالک اسیر رسم منازل نمی شود

درویش از سلوک تو غافل نمی شود

  رخصت بده که تا پر جبریل واکنم

روح القدس به ذکر، موکل نمی شود

 در من حلول کن که حلالم کند شراب

آغشته شاربم به هلاهل نمی شود

ماهی که تنگ سینه برایش قفس شده است

بی مهر تو برای کسی دل نمی شود

 هر تخته پاره ای که نشسته به دوش موج

بی اذن تو روانه ی ساحل نمی شود

 افتاده صد طلسم به نُه توی قصه ام

 اعداد بی حضور تو کامل نمی شود

 یا مظهر العجائبَ یا مرتضی علی

این سحر جز به ذکر تو باطل نمی شود

  هر کس که سر به راه غمت داد قابل است

هر ذبح رو به قبله که بسمل نمی شود