حرف دل

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
 مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آیین تو جوید
تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهائی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه


+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

رفیق لطف بی‌اندازه‌ام کن

خداوندا گنهکاریم جمله
ز کار خود در آزاریم جمله
نیاید جز خطاکاری ز ما هیچ
ز ما صادر نگردد جز خطا هیچ
ز ما غیر از گنهکاری نیاید
گناه آید ز ما چندانکه باید
ز ننگ ما به خود پیچند افلاک
زمین از دست ما بر سرکند خاک
سیه شد نامه ما تا به حدی
که نبود از سفیدی جای مدی
رهانی گر نه ما را زین تباهی
چه فکر ما بود زین روسیاهی
بدین سان رو سیه مگذار ما را
بیار آبی بر وی کار ما را
الاهی سبحه دست آویز من ساز
به سلک اهل تحقیقم وطن ساز
بسان رحل مصحف برکفم نه
لب خندان چو رحل مصحفم ده
به خط مصحفم گردان نظر باز
خط مصحف سواد دیده‌ام ساز
بده مفتاحی از سطر کلامم
وزان بگشای قفل از گنج کامم
ز اوراق کلامم بخش آن مال
که تا جنت توان شد فارغ البال
به ذکر خود بلند آوازه‌ام کن
رفیق لطف بی‌اندازه‌ام کن
که از من رم کند مرغ معاصی
روم تا بردر شهر خلاصی
سرشکم دانهٔ تسبیح گردان
مرا زان دانهٔ کن تسبیح گردان
بود کاین سبحه گردانیدن من
برد آلودگی از دامن من
بیفشان از وضو بر رویم آن آب
که از غفلت نماند در سرم خواب
دهم مسواک و تسبیح توکل
که دیو طبع خود را ز آن کنم غل
کمندی ساز پیچان سبحه‌ام را
کز آن در کاخ فردوسم شود جا
چو در طبعم شود میل گناهی
ز رحل مصحفم ده سد راهی
به گل مگذار تخم آرزویم
دهش سرسبزی از آب وضویم
منم چون نامه خود روسیاهی
سیه رو ماندهٔ بی روی و راهی
نگاهی کن که رو آرم به سویت
رهی بنما که جا گیرم به کویت
الاهی جانب من کن نگاهی
مرا بنما به سوی خویش راهی
چو وحشی جز گنه کاری ندارم
تو میدانی که من خود در چه کارم
اگر بر کرده من می‌کنی کار
عذابی بدتر از دوزخ پدید آر
که جرم من چوجرم دیگران نیست
گناهم چون گناه این و آن نیست
به چشم مرحمت سویم نظر کن
شفیع جرم من خیرالبشر کن

+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ


آمد سحری ندا ز میخانه ما
کای رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنیم پیمانه ز می
زآن پیش که پر کنند پیمانه ما 

******************************************************
ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ
از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
اول به خود آ چون به خود آیی به خدا
کاقرار نمایی به خدایی به خدا
 
****************************************************************
با باد، دلم گفت که بادا بادا
با یار بگو و هر چه بادا بادا
کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا
شب با غم و رنج روز بادا بادا 
*************************************************************
جز نقش تو در نظر نیامد مارا
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ار چه خوش آید همه را در عهدش
حقا که به چشم در نیامد ما را 
+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
 مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آیین تو جوید
تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

بیچاره بهائی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگاه کنی

من تورونگات کنم، تو هم منو صدا کنی 
قربون صفات برم، از راه دوری اومدم 
جای دوری نمیره، اگه منو نگاه کنی 
دل من زندونیه، تویی که تنها میتونی 
این قفس رو وا کنی، پرنده رو رها کنی 
میشه کنج حرمت، گوشه قلب من باشه 
میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی 
تو غریبی ومنم غریبم 
اما چی میشه دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی 
دوست دارم تو ایوون آیینت از صبح تا غروب 
من باهات صفا کنم، تو هم منو دوا کنی 
دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم 
دوست دارم تا برمی گردم گره ها رو وا کنی 
دوست دارم از حالا تا صبح محشر 
همه شب من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنی
+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

شنبه پس از انتخابات



+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

« از خود شروع کردن »

با زبون میشه مسخره کرد، با همین زبون میشه روحیه داد
 

با  زبون میشه ایراد گرفت، با همین زبون میشه تعریف کرد
 

با  زبون میشه دل شکست، با همین زبون میشه دلداری داد
 

با زبون میشه آبرو برد، با همین زبون میشه آبرو خرید
 

با  زبون میشه جدایی انداخت، با همین زبون میشه وصل کرد
 

با  زبون میشه آتش زد، با همین زبون میشه آتش رو خاموش کرد

اگر اختیار هیچ چیزُ نداشته باشیم، اختیار زبونمونُ که داریم ...
 
این هم یه راه دیگه واسه
 
« از خود شروع کردن »
+ نوشته شده در  بیست و هشتم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

گرچه گـــاهی ناامیدم سخت از ایام ، اکنون ،

درهمین حــــالی که  لب از تشنگی لبریز دارم ،

سینه ای سرشار  احساسی  غرور آمیز دارم  !

 گرچه  گـــاهی ناامیدم سخت  از ایام  ، اکنون ،

درنهان شادم  که  فرداهای  شـــــور انگیز دارم !

 درهمین حـــال عبور از خشکسالی‌های هایل ،

نقشه ها  درباره ی این خـــاک  حاصلخیز دارم !

صبح فردا طرح زیبایی  بـــــــــــرای  باغی ازگل ،

 فکر   زیباتر   برای   رونق  جـــــــــــــالیز   دارم !  

 گفت وگویی گرم و روشن برسر ختم زمستان ،

نقشه ای  در باب   حـــل  مشکل   پاییز  دارم !

مـــــــردمان  سرزمینم   ،  دوستان   راستینم ،

از شمـــــا هم ، دربرابر، خواهشی ناچیز دارم !

 آنچه می خواهید با من،درمقابل از شمـا، من،

تا بهــــــــــــــاران ، انتظار  بارشی  یکریز دارم !!

+ نوشته شده در  بیست و هشتم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

علم بهتر است یا ثروت؟ (از کلام علی(ع))

a
جمعیت زیادی دور حضرت علی علیه السلام حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:
- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ علی علیه السلام در پاسخ گفت:
علم بهتر است زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.
در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:
اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟ 
علی فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد.
او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
حضرت ‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.
پنجمین نفر که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.
حضرت‌ علی فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.
با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.
همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟
نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.
در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.
در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود:
علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که…
نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است
زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.
نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند.
در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند.

سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک

سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم
+ نوشته شده در  بیست و هشتم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

غم نوشت

+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

پیام رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام


بسم الله الرحمن الرحیم

      هاتف آن روز به من مژده این دولت داد       که در آن جور و جفا، صبر و ثباتم دادند

مردم بزرگوار و شریف ایران اسلامی

آنچه روز جمعه 24 خرداد با قدم ها و قلم های شما در صحیفه تاریخ این سرزمین رقم خورد، اوج شور و شعور ملّی و اسلامی و بهترین تعبیر برای اجتهاد سیاسی بود که خاتمیت اسلام را در توجه به شرایط زمان و مکان در دنیا جاودان کرد. حضوری که اگر چه در امتداد انقلاب اسلامی بر دوام بود امّا زمزمه های شومی به گوش می رسید تا بر این آئینه همدلی، همراهی و همکاری، غبار یأس و ناامیدی بنشانند.

اینجانب خاضعانه از همه شما مردان و زنان، دختران و پسران و پیر و جوان از همه قشرها و صنوف در شهرها و روستاها که «حماسه سیاسی» در تعبیر رهبری را عینیت بخشیدید، تشکّر و قدردانی می نمایم و خود را در شادمانی سیاسی و شیرینی تحقق وعده های الهی با شما مردم زمان شناس و فهیم، سهیم می دانم و به منتخب مردم، حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر حسن روحانی تبریک می گویم و امیدوارم با سرمایه ارزشمند اعتماد و اطمینان مردم و حرکت در مسیر تحقق وعده های انتخاباتی و برنامه های ارائه شده، نور امید را با تدبیر دولت خویش هر روز در جامعه مشعشع تر نماید.

این انتخابات و نتایج معنادار آن درس های فراوانی در ابعاد سیاست داخلی و خارجی داشت که واکاوی و یادآوری آن از ضرورت های تحلیل های منطبق بر واقعیت هاست.

به جهانیان و  مدعیان سردمداری ملل درس داد که مردم ایران را نمی توانید پشت دیوارهای تحریم محصور نمایید و شعار تعامل با ملت ها، بدون حضور صاحبان متمدن ترین و بافرهنگ ترین آنها، یعنی ایرانیان، مانند بهار بدون سرسبزی است و خزانی بیش نیست.

به همسایگان مرزهای جغرافیایی این کشور، درس داد که باید قدر همجواری با مهربان ترین و با درایت ترین ملت منطقه را بدانند و بیهوده بر طبل اختلاف نکوبند و صلاح مملکت خویش را در همکاری با ایران بجویند.

به بزرگان اندیشه ساز در داخل کشور، درس داد که تحجّر، دگم اندیشی، بداخلاقی ها، حذف ها، طردها و انحصارطلبی ها، متاعی بی بها و مقطعی است و جایی در طاقچه ذهن و زبان مردم این سرزمین ندارد و مهربانی، تعامل و اعتدال، بهترین زبان برای گفت وگو با مردم است و به ویژه جوان ایرانی خوب می داند که چگونه در برگه های آرای خویش به سفیران عطوفت سلام دهد.

به تحریف کنندگان تاریخ درس داد که مردم پازل های بریده شده از قیچی تحریف و سانسور را در واقعیت های جامعه پیدا می کنند و نمی گذارند تحریف در تاریخ نهادینه شود وزمانِ شادمانیِ مقبولیتِ دروغ پراکنی ها تا اولین فرصت ممکن برای اعلام بیزاری عمومی است و آنچه در دین مبین اسلام ناپسند است، برای همه عقول، با همه اختلافات سلیقه ای و جناحی، ناپسندتر است.

به کینه جوسازان و دشمن تراشان درس داد که مردم، به هنگام نیاز «أَشِدَّاء عَلَی الْکُفَّارِ» را با «رُحَمَاء بَیْنَهُمْ» در یک آیه تلاوت می نمایند و برای تبیین تعامل با جهانیان، به این کلام نورانی قرآن پایبندند که «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ».

انتخابات 24 خرداد فقط یک رویداد سیاسی نبود، بلکه یک اتفاق فرهنگی، یک هشدار اقتصادی و یک همراهی اجتماعی برای اعلام انزجار از کلّه شقی، قانون گریزی و فراز و فرودهای افراط و تفریط و برگشت به راه اعتدال و عقلانیت است که جان مایه رسالت نبوی و اساس تعالیم ائمه هداست.

به منتخب محترم مردم که الحمدلله از السابقون عقلای قوم و از آشنایان با رمز و راز دفاع منطقی از جمهوریت، اسلامیت و تمامیت ارضی ایران و از فرزندان فهیم حوزه و دانشگاه است، مشفقانه و برادرانه توصیه می نمایم که فرصت ها و امتحان الهی چون ابرها می گذرند و باران نیز، اگر طریق افراط بپیماید، سیلاب می شود و اگر معتدل ببارد، هم چشم انداز و هم واقعیتِ طبیعت را عوض می نماید.

ایشان خوب می دانند که صدف های اصلاح طلبی، اصول گرایی و مستقل های سیاسی، در این سرزمین پُر از مرواریدهای درخشان است که دلشان برای سربلندی ایران می تپد و رویگردانی مردم از تنگ نظری دراستفاده از ظرفیت های انسانی و خانه نشین کردن سرمایه های ملی و دینی است.

اینجانب یک بار دیگر به آحاد مردم عزیز ایران «دست مریزاد» می گویم و از دست اندرکاران برگزاری انتخابات که از ماهها پیش زمینه های خلق این حماسه سیاسی را فراهم کردند، تشکر می نمایم و امیدوارم جناب آقای دکتر روحانی، در پایان رقابت ها و آغاز فصل رفاقت ها، در راه رسیدن به «حماسه اقتصادی» که وعده اش را در تبلیغات انتخاباتی داده بودند، از ظرفیت های مدیریتی وکارشناسی استفاده نمایند


+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

چشم دشمن کور

باز شور حماسه برپا شد

راز همبستگی هویدا شد

دم تو گرم هموطن، احسنت!

باز از همّت تو   غوغا شد

عجبا با فشار انگشتی(!)

پشت بدخواه مملکت تا شد!

صهیونیست ذلیل مرده به‌کل

بهر سوگ و عزا  مهیا شد!

تا که در جلوه شد حماسۀ نور

همه گفتیم: چشم دشمن کور!

*

گل برآورده خاک میهن ما

«خاک بر سر» شده‌ست دشمن ما!

باز خرداد آمد و آورد

همره خویش بوی  بهمن ما

دشمن ما اگرچه خواست زند

  شرر تفرقه به خرمن ما -

همچو خاری به چشم دشمن رفت

وحدت واضح و مبرهن ما

همه گفتیم:«زنده باد ایران،

گر نباشد،  مباد این تن ما»

سرِ صندوق‌ها کرور کرور

همه گفتیم:چشم دشمن کور!

*

ملت خوب و همدل و همراه

باز گل کاشتید، ای والله!

بعد از این شور انتخاباتی

کار دشمن شده‌است ناله و آه

اوباما بسکه زنجه-موره(!) نمود

رفت از حال، توی کاخ سیاه(!)

بعد یک عمر دشمنی با ما

دشمنان معاند و  بدخواه -

کوه را کاه اگر نشان دادند

یا اگر ساختند کوه از کاه -

حالیا این حماسه را بالکل

معترف گشته‌اند با اکراه

جمله گیجند  از این شکوه حضور

همه گفتیم:چشم دشمن کور!

*

زین خبر سکته زد  نتانیاهو

بستری گشت توی سی.سی.یو!

چونکه شد لال از این حماسۀ ما

حرف زد با اشارت ابرو:

کاین چه بی‌لطف انتخاباتیست!

فتنه و اغتشاشِ آن پس کو؟»

پاسخ خلق، مشت محکم بود

خصم پررو دوباره رفت از رو!

تا که وحدت شبیه  دریا شد

موجها سر کشید از هر سو

شکر باید خدای را که رسید

مژدۀ فتحی از   عنایت او

مرحبا ملّت  شکور و غیور

همه گفتیم:چشم دشمن کور!

+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

بار کج

  کار من این روز ها دائم به مشکل می رسد

دردسر ازهر طرف،  یک  ستّ  کامل می رسد

چار چرخم توی گل چپیده ، چرخی می زنم

تا ببینم  یک نفر با سیم بگسل می رسد

ای بخشکی شانس،  زیرا خود موتور سوزانده است

هر کسی  از پشت سر یا از مقابل می رسد

می دوم هر روز اما باز در جا می زنم

کار من دارد به نوعی دور باطل می رسد

توی دریایی  که موجش کرگدن را می برد

با شنا کردن کجا آدم به ساحل می رسد

دست را باید در این دریا به جایی بند کرد

این نصیحت دائم از افراد عاقل می رسد

 هر کسی از صبح تا شب می دود تنها به او

سنگدان و پنجه از یک مرغ خوشگل می رسد

هر که دستش را به جایی یا که چیزی بند کرد

هیچ از جایش نجنبد هم مداخل می رسد

عذر خواهی می کنم هر روز هم از آروغش

 بوی  خوب چنجه و استیک و شنسل می رسد

کاش اینجوری نبود اما چه خوش گفت آن که گفت 

"بار کج این روز ها اغلب به منزل می رسد"



 مصطفی مشایخی
+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

بی تاثیر نبود ها!

یعنی همین امروز صبح رفتیم یک شانه تخم مرغ خریدیم 7500 تومان ، یعنی هر دانه 250 تومان ناقابل ، بعدش رفتیم یک شانه هلو خریدیم شش هزار تومان ، بیست تا هلو توش بود ، دونه ای 300 تومان ، یعنی ما اصلاً کاری  به نقش خروس در تولید تخم مرغ نداریم ، اما خدایی فکر کن ، واسه هر کدوم از اون تخم ها مرغ بیچاره چه درد و فشاری را تحمل میکنه ، حالا این درسته که قیمت یک عدد هلو از قیمت یک عدد تخم مرغ بیشتر باشه ، نه خدایی چرا حق این مرغها این جوری ضایع میشه!  

یعنی دیروز صبح بیرون شهر بودیم ، این رادیو را روشن کردیم تا اخبار انتخابات رو پی گیری کنیم ،شونصد بار گفت فلان مسئول ساعت 10 اومد صندق 146 رای خود را داخل صندق انداخت ، حالا یکی نیست بپرسه این چه نوع خبر رسانیه؟ حالا مثلاً اگه ایشون صندوق 145 میرفتن فرقی میکرد ، یا اگه ساعت 11 میرفتن آسمون به زمین میومد ، یا مگه بقیه مردم رای خودشون رو بیرون صندوق انداختن که اینقدر تکرار میکنی؟ ، حالا هی بگو چرا مردم بی بی سی گوش میکنند !

یعنی بالاخره شیخ ما به ثمر نشست و جناب دکتر حسن روحانی انتخاب شد ، خدایی خیلی خطرناک بود ، اگه پونصد هزار رای کمتر داشت انتخابات می افتاد مرحله دوم و معلوم نبود چی میشه ، و صد البته این انتخابات بجز رئیس جمهور منتخب دو برنده بزرگ داشت ، یعنی آقایان خاتمی و هاشمی، ...... البته گفته باشیم ، این عارف هم بی تاثیر نبود ها!    


+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

اگه رییس جمهور بشم

جنس ها را خوب و ارزان می کنم               دردها را زود  درمان    می کنم

می زنم در هر کجا  دریاچه  ای                  لوت را مانند   گیلان    می کنم

می دهم یارانه ی یک    ملیونی                 ملتم   را چون سلیمان میکنم

می فرستم مردمان را سمت ماه                کهکشان را موم دستان میکنم

گنجه و قفقاز را باید     گرفت                      ایروان را جزء  ایران     می کنم

مستمندان را غنی و سربلند                      اغنیا را لخت و عریان  می کنم

پس بجنبید و به من راءیی دهید                 چونکه فکر چربی نان  می کنم             

+ نوشته شده در  بیست و ششم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

مقایسه سرعت وقیمت اینترنت

 
 
 
 
 
1311537010_world_internet_speed_l.jpg
 
 
 
+ نوشته شده در  بیست و پنجم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

کمتر جواب...بدهید

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

+ نوشته شده در  بیست و پنجم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

فاصله

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

+ نوشته شده در  بیست و پنجم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

نـكات زیـبا و آموزنـده برای زنـدگی

 
 آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است

 وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما

 سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد

 اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید

 افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند

 پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر

 كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم

 كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید

 انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند

 همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

 تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است

 دشوارترین قدم، همان قدم اول است

 عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید

 آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد

 وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید

 در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش

 امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست

 برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست

 امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم

 بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید

 آنچه شما درباره خود فكر می كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند

 هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود

 اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید

 صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست

 وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند

 كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد

 كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند

 بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی

 آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید

 اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید

 خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید

 خداوند به هر پرنده ای دانه ای می دهد، ولی آن را داخل لانه اش نمی اندازد

 درباره درخت، بر اساس میوه اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش

 انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی زند كه خیال می كند دیگران را فریب داده است

 كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند

 هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد

 كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

 اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت

+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

کلمات


حسرت انگيز ترين"حسادت"است... از آن فاصله بگير.
ضروري ترين کلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد کن. 
سالم ترين کلمه "سلامتي"است... به آن اهميت بده. 
اصلي ترين کلمه "اطمينان"است... به آن اعتماد کن.
بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي"است... مراقب آن باش.
دوستانه ترين کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زيباترين کلمه "راستي"است... با ان روراست باش.
زشت ترين کلمه "دورويي"است... يک رنگ باش. 
ويرانگرترين کلمه "تمسخر"است... دوست دار با تو چنين کنند؟
موقرترين کلمه "احترام"است... برايش ارزش قائل شو.
آرام ترين کلمه "آرامش"است... به آن برس.
عاقلانه ترين کلمه "احتياط"است... حواست را جمع کن.
دست و پاگيرترين کلمه "محدوديت"است... اجازه نده مانع پيشرفتت بشود.
سخت ترين کلمه "غيرممکن"است... وجود ندارد. 
مخرب ترين کلمه "شتابزدگي"است...مواظب پلهاي پشت سرت باش. 
تاريک ترين کلمه "ناداني"است...آن را با نور علم روشن کن. 
کشنده ترين کلمه "اضطراب"است...آن را ناديده بگير.
صبورترين کلمه "انتظار"است... منتظرش باش. 
بي ارزش ترين کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر. 
ارزشمندترين کلمه "بخشش"است... سعي خود را بکن.
قشنگ ترين کلمه "خوشروئي"آست... راز زيبائي در آن نهفته است.
تميزترين کلمه "پاکيزگي"است... اصلا سخت نيست.
رساترين کلمه "وفاداري"است... سر عهدت بمان.
تنهاترين کلمه "گوشه گيري"است...بدان که هميشه جمع بهتر از فرد بوده.  
محرک ترين کلمه "هدفمندي"است... زندگي بدون هدف روي آب است.
هدفمندترن کلمه "موفقيت"است... پس پيش به سوي آن.  
بهترين کلمه" گذشت" است... آن را تمرين کن 
پر معني ترين کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.  
عميق ترين کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.  
بي رحم ترين کلمه" تنفر" است...از بين ببرش. 
سرکش ترين کلمه" هوس" است...بآ آن بازي نکن. 
خود خواهانه ترين کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپايدارترين کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر. 
بازدارترين کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن. 
با نشاط ترين کلمه "کار"است... به آن بپرداز. 
پوچ ترين کلمه "طمع"است... آن را بکش. 
سازنده ترين کلمه "صبر"است... براي داشتنش دعا کن. 
روشن ترين کلمه "اميد" است... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترين کلمه "دانش"است... آن را فراگير.
محکم ترين کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش. 
سمي ترين کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترين کلمه "شانس"است... به اميد آن نباش. 
شايع ترين کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. 
لطيف ترين کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن



 

+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

خدایا مرا زنده بمیران....

خدایا....


خیلی ها دلمو شکستن!!

شب بیا بریم سراغشون...

من نشونت میدم...

تو ببخششون..

خدایا مرا زنده بمیران....
+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

باز هَــــــــم کولاک و محشر میکنم با رأی خود ،

از شما پنهان چــــــــرا ؟ ، یک بار دیگر میدهم ،

داده ام ده بــــــــــار ، پس این بار بهتر میدهم !

اصفهان بودم اگر در اصفهان ، اما ، اگـــــــــــــر ،

عازم ِ کاشان شدم نزدیک قمصــــــــــر میدهم !

در زمین بودم اگر  ، همچون شمـــا روی زمین ،

در فضا رفتم اگـــــــــــــــــر ، در دُبٌ اکبر میدهم ! 

سهم اهل دیلمان را میدهم در مــــــــــــاه دی ،

سهم آذربایجان را مــــــــــــــــــــــاه آذر میدهم !

موجهای طعنه بر جانم اگــــــــــــــر جاری شود ،

در دل دریای خون گردم شنــــــــــــاور ، میدهم !

 شیخ مـــا فرمود :: عَرضَم با درازای شماست ،

 هر چه هــــر کس داده من صدها برابر میدهم !

زن برای این پســــــــــــــرهای عزب دارم ، بدو ،

هر چه دختر مانده بی شوهر ، شوهر میدهم !

باز هَــــــــم کولاک و محشر میکنم با رأی خود ،

کفتر اقبــــــــــــــــــــال خود را در هوا پَر میدهم ! 

تا شــــــــــــــود اصلاح روز و روزگارم ، لاجــــرم ،

مــــــــن به  آن روحانی ِ محراب و منبر میدهم !

چار سال پیش یادت هست؟ خیلی سخت بود ،

هـــــــــی نگو این بار ، از آن بار ، کمتر میدهم ! 

+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

با اجازه نظامی::مناظره انتخاباتی خسرو با فرهاد!

            

«نخستین بار گفتش از کجایی؟»             

بگفت:از حزب عشّاق کذایی!

بگفتا:نیست جز من اصلح آری!

بگفت:اصلا صلاحیت نداری!

بگفتا:طرح دارم  اقتصادی                     

بگفت:اینجا نزن حرف زیادی!

بگفتا:می‌کنم رفع  تورم!

بگفت:این دست تو، این جیب مردم!

بگفتا:شَه نه، خاک پای خلقم!

بگفتا:این خشوعت توی حلقم(!)

بگفت:از درد مردم گفته‌ام آخ!

بگفتا:لطف کردستی در آن کاخ!

بگفتا:طرح و برنامه چه داری؟

بگفتا:منع تو از رانت خواری!

بگفت:این تیشه مصداق سلاح است                  

بگفتا:نه، ز بهر افتتاح است!

بگفتا:تیشه یعنی آلت جنگ!

بگفتا:افتتاح معدن سنگ!

بگفتا:چرت گویندت به گوشی!                

بگفت:از بهر تخریبم چه کوشی؟

بگفتا:بنده هستم اصلح از تو!

بگفتا:خواب دیدی خیر باشد(!)

بگفتا:قافیه آخر کجا شد؟

بگفتا:همچو عقل تو فنا شد!

بگفتا:ای تنش در  دیپلماسی!

بگفت:ای سمبل دشمن‌هراسی!

بگفتا:زور اجرایی نداری

بگفت:از چه مرا چون خود شماری؟

بگفت:آن چیست لای دفتر تو؟

بگفتا:عکس شیرین، همسر تو!

بگفت:این جز بداخلاقی نباشد

بگفت:این غیر مشتاقی نباشد!

بگفت:از چه گریزی از تعقل؟

بگفت:آخر به تو چه مردک خل!

بگفتا:ای بداخلاق سیاسی!

بگفت:ای ضدّ قانون اساسی!

بگفتا:فاعلاتن(!)... بر ملاجت!

بگفتا:پس مفاعیلن(!)... به تاجت!

چو  بحث دوستانه(!) پر تنش شد

میان نامزدها کشمکش شد

ز جا برخاست خسرو کرد  فریاد

هجوم آورد  ناگه  سوی فرهاد

(پر است از ضربه‌های   تیغ و تیشه

کف استودیو از  خرده شیشه!)

ز دعوا ناگهان برچیده شد نطع

سرودی آمد و برنامه شد قطع!...

+ نوشته شده در  بیست و دوم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

سخــنان زیبا



١ - كسيكه به ديگري احترام نميكند ، احــترام نمي بـيند .

٢ - خوشبخت فرديست كه از سرگذشت ديگران پند گيرد .

٣ - بــهترين گفــتار آنــست كه مطابــق با كردار باشد .

٤ - خوبي كن بدون اينكه پاداش آنرا انتظار داشته باشي .

٥ - يا درست حرف بزن يا عاقلانه ســكوت كــن .

٦ - بــدتــرين زندگانـي، زندگاني حســودان است .

٧ - وجدان پاك صورت آدمي را تابنــاك مـي سازد .

٨ - هركس در معامله تقلب كند مسلمان كامل نيست .

٩ - كينه دار مبـاش تا اندوهــگـين مباشي .

10- بـــدي را با نــيكي بـــايد پـــاداش داد .

11- دوست هر كس عقل او و دشمنش جهل اوست .

12- تصمـيـم امـروز بــهتر از تـــأســف فــردا است .

13- تـفـكر در عاقبت هر كار باعث رستگاري است .

14- نجات انسان در حفـظ و كــنترول زبان اوســت .

15- تنبلي دام و تله اي از شيطان است .

16- انسانيت به كمـال است نه به جمــال .

17- وقت گرانبهاترين داراي انسان است .

18- بـهترين صفت بـندگان خداوند«ج» تواضــع است .

19- عمل نيك نوريست در دل و زينتي است در چهره .

20- بهترين دوست تو آنست كه ترا به خير رهنمود كند .

21- خشم اولــش ديـوانگي ولـي آخرش پشــيماني است .

22- در سلام كردن به مردم پيش قدم باشيد .

23- در اداي حــقــوق ديـگران شــتـاب كنيد .

24- عاقل مــالش را فـداي تنـــدرستي اش مـــيكند ولي احمق

و نادان تندرستي اش را فداي مال ميكند .

25- اسرار خود را پنهان بداريد و رفتار و روش خود را به همگان

بر ملا و آشكار مكنيد .

26- خشوع و خضوع زينت نماز است .

27- صبردر برابرمشكلات بهترين خصلت انسان است.

28- بهترين فرد كسي است كه نفـعـش به مـردم برسـد.

29- عاقــبت تنبلي احتــياج و شرمـــساريست .

30- بـدتريـن دوست، دوست دروغــگو است .

31- به يكديگرهديه دهيد تا رشته محبت تان زياد گردد.

32- قناعت زيــباست ولي براي فــقــراء زيبــاتر است .

33- اُمــيد و آرزو بــراي مردم رحــمت است .

34- علم بدون فهم و درك بي ارزش و بي اثر است .

35- انسـان براي هـر كاري احــتيـاج به هــدف دارد .

36- بالاتـــرين درجه عقل ، خود شناسي است .

37- بــدترين گمراهي ، گمراهي بعد از هـــدايت است .

38- بــپرهيزيد از نــاداني كه خود را دانا مي شـــمارد .

39- قانع ،غـني و بـي نياز است اگر چـه گرسنـه باشد .

40- احسان آنست كه پيش از درخواست بخشش شود .

41- با شخص منافق و رياكار عقد برادري نــبند .

42- در شوخي ميانه رو باش تا ارزشت از بين نرود .

43- هر نوع نيكي صدقه اي بشمار مـيآيد .

44- وفاء به عهد ميوه اي از ايمـان است .

45- كم به ديگران قول بدهيد ولي بيشتر عمل كنيد .

46- نام نـــيك بهتر از ثروت و دارايـــست .

47- اعمال و افعال انسان نتيجه تفكرو انديشه اوست .

48- زندگي خانوادگي بر اساس محبت استوار ميماند .

49- راز نـيك بخـتي انسان ايـن اســـت كه هـر روزچـنان زندگي

كند گويي كه آن آخرين روز زندگي اوست .

50- چون به كسي بدي كردي عفو از او بخواه وچون به تو بدي

كردند، ايشان را ببخش .
+ نوشته شده در  بیست و دوم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

نطق پیش از دستور :: پاسخ سئوالاتی از سوی همسر

درس اول :: من رو چقدر دوست داری ؟

خوب این سئوالی است که هر چند روز یکبار خانمها می پرسند ، جواب استاندارد آن فقط یک جمله است :: " قَد تموم ستاره ها " ، دقت کنید اگر همسر دلبندتان هزار بار نیز این سئوال را بپرسد ، جواب همان است که گفتیم ، از پاسخهایی نظیر ، به اندازه مامان جونم ، به اندازه خواهر خوشگلم ، به اندازه ماه شب چارده ، به اندازه زن اولم ، ..... و موارد مشابه به شدت پرهیز کنید که حسابتان با کرام الکاتبین است!

درس دوم :: اگه من مریض بشم چیکار میکنی ؟

خوب این سئوالی است که خانمها ممکن است حتی زمانی که کاملاً در صحت و سلامت هستند از شما بپرسند ،  جواب استاندارد آن فقط یک جمله است :: " یکی از کلیه هایم را میفروشم و خرج درمانت خواهم کرد !" ،  دقت کنید هیچگاه زیاده روی نکنید ، فروش دو کلیه نشان دهنده خالی بندی شماست ، همچنین اگر از فروش سایر اعضا و جوارح نظیر قلب ، ریه ، طحال ، بیضه ....و نظایر آن استفاده کنید حسابتان با کرام الکاتبین است!

درس سوم :: من زیباترم یا آنجلینا جولی ؟ 

خونسردی خود را حفظ کنید ، خانمها گاهی برای آنکه میزان علاقه شما را به خود بسنجند از این سئوالات می پرسند ، جواب استاندارد آن فقط یک جمله است :: "آنجلینا جولی دیگه کدوم خریه ؟" ،  دقت کنید اگر این سئوال را با جوابی تشریحی پاسخ دهید حسابتان با کرام الکاتبین خواهد بود ، اگر به جای "آنجلینا جولی " از شخص دیگری نام برده شد ، شما هم همان اسم را به کار برید ، لیکن به جای خر از هیچ حیوان دیگری استفاده نکنید !

درس چهارم :: من رو بیشتر دوست داری یا مامانت رو ؟ 

خانمها گاهی دست به مقایسه می زنند ، جواب استاندارد این سئوال فقط یک جمله است :: "خوب معلومه عزیزم تو رو !" ، .... دقت کنید اگر مامان جانتان در محل حضور دارد هیچ جوابی ندهید که حسابتان با کرام الکاتبین خواهد بود ،  در این صورت از روش یابو آب دادن استفاده کنید ، به این شکل که محکم ماتحتتان را به زمین بکوبید و وانمود کنید که آنجایتان زخم شده است ، تا همسرتان سوال را فراموش کرده و حواسش به جایی دیگر معطوف شود !

درس پنجم :: اگه من بمیرم چیکار میکنی ؟

به ندرت خانمها از این کارها میکنند ، ولی ما احتیاطاً عرض میکنیم ، جواب استاندارد این سئوال فقط یک جمله است :: "من اون روز زنده نیستم که این خبر رو بشنوم !" ، .... دقت کنید ، برای اینکه پاسختان اثر بخش باشد میتوانید یک پیاز بزرگ پوست بکَنید ، از پاسخهایی نظیر ، نترس خانمها تا ما رو نکُشند هیچ چیزیشون نمیشه ، یا حالا کو تا اون موقع ، یا بادمجون بم آفت نداره پرهیز کنید که حسابتان با کرام الکاتبین خواهد بود!

درس ششم :: من بَرات میمیرم ، تو چطور ؟

خونسردی خود را حفظ کنید ، موضوع جدی نیست ، این فقط  یک تعارف است و جواب استاندارد آن این است که یک چیزی روی تعارف بگذارید و به وی باز گردانید ، مثلا :: "من اول برات میمیرم ، بعد ریز ریز میشم !" ، .... دقت کنید ، اگر چیزی به آن اضافه نکنید ، یا از جوابهایی نظیر من هم برات میمیرم ، برو بابا حالت خوشه ، ماشالا ، ایشالا ، .....و موارد مشابه استفاده کنید حسابتان با کرام الکاتبین خواهد بود!

درس هفتم :: تا حالا هیچوقت عاشق شدی ؟

خونسردی خود را حفظ کنید ، تازه عروسان گاهی چنین سئوالی می کنند ، دقت کنید اگرچه دروغ در ارائه آمار تورم واجب کفایی است ، ولی در این مورد خاص واجب موکد است ، جواب استاندارد این پرسش یک جمله است "عزیزم ، تو اولین و آخرین عشق من هستی !"  ، دقت کنید از جوابهایی نظیر برو بابا حال نداری ، و یا گشنگی نخوردی که عاشقی یادت بره ، .....و موارد مشابه پرهیز کنید که حسابتان با کرام الکاتبین خواهد بود!

درس هشتم :: وقتی منو تو خواستگاری دیدی چه حالی داشتی؟

به اعصاب خود مسلط باشید ، خانمها عاشق مرور خاطرات شیرین گذشته اند ، جواب استاندارد این پرسش یک جمله است :: "عزیزم ، فلبم به طپش افتاده بود !" ، دقت کنید از طپش جاهای دیگر ، نظیر لرزش ماتحت از مشاهده هیبت پدر زن ، و یا تالاپ تولوپ قلبتان از وحشت مادر زن ، و یا میزان مهریه و .....موارد مشابه صحبت نکنید که حسابتان با کرام الکاتبین خواهد بود ، به یاد داشته باشید هر گونه توضیح اضافی خطرات جانی درپی دارد!

درس نهم :: تا حالا به من دروغ گفتی ؟

راحت باشید ، فکر کنید قصد اعلام نرخ تورم را دارید ، اگر راستگو هستید که بی خیال ، اگه دروغگو هستید که یه دروغ دیگه هم روش ! ابروان خود را گره کنید و طوری که ماتحتتان مرتعش شود با قاطعیت بگویید :: "دروغ ؟؟....هرگز!!" ، ....مواظب باشید ، اگر اشتباهاً اعضا و جواحی که قرار بود یکی گره شود ، و دیگری مرتعش شود عوض شود حسابتان با کرام الکاتبین خواهد بود  .... خطرناکه حسن !  

درس دهم :: حاضری سند خونه رو به اسم من بزنی !

نگرانی شما را درک میکنیم ، در هر صورت حسابتان با کرام الکاتبین خواهد بود ، از دست دادن شریک زندگی ، یا پس انداز یک عمر کار شما را تهدید میکند! ، این پرسش هیچ گونه پاسخ استانداردی ندارد ، دستانتان را زیر چانه بگذارید، چروکهای پیشانی را را در هم کشید ، و به شکاف تَرَک روی دیوار خیره شوید و هیچ مگویید و در همان حال منزل را تَرک کنید ! .....، مواظب باشید دستانتان را کجا میگذارید ، کجایتان را در هم میکشید ، و به کدامین تَرَک خیره میشوید!

+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

از این طرف...چه بگویم...کمی خطر دارد!

رفیق من! که تمام تن استخوان شده ای
برای بغض گلوی من استخوان شده ای؟...

بگو کجای شبی سخت، نام تو گم شد؟
میان مین و بیابان و شب تفاهم شد ؟...

کجای خستگی ات تشنه تشنه خوابت برد؟
کجای قمقمه ات تشنه بود و ترکش خورد؟...

بیا که خوب ببینی چقدر گم شده ای
میان حقه و نیرنگ و غدر ... گم شده ای...

چه مانده از تو برایم به غیر خاطره هات؟
دلی پر از تو و آتش...کنار خالی, جات....

از آن طرف چه خبر؟ حال حوریان خوب است؟!
هنوز حال و هوای بهشت مطلوب است؟

از این طرف...چه بگویم...کمی خطر دارد!
دل عزیز تو حتما" خودش خبر دارد...

هنوز نام تو چون عشق توی زندان است
پلاک گم شده ات توی مشت رندان است...

بیا که چفیه ی خوبت اسیر شطرنج است
میان بازی باد و دروغ...در رنج است...

پلاک گم شده ات خرج هرچه هرزه شده
پلاک گم شده ات توی بورس عرضه شده

تو را رها...و به سمت فرار پیچیدند
...و لای چفیه ی پاکت دلار پیچیدند!...

برادران تو _ از تو غریب تر_ مردند...
برادران تو مردند و توسری خوردند ...

همان گروه که سد سکندرت بودند
پس از تو ...هول شدند و سکندری خوردند!...

تو را و تخته ی تابوت را به تور زدند
برای گرمی نان هایشان تنور زدند!

بیا که جمجمه ها جام عافیت شده است
و استخوان تو رد صلاحیت شده است...

چقدر عقده از این باد تو سری خورده
چقدر عقده ی این باد روسری برده !...

هنوز نام تو جون عشق توی زندان است
پلاک گم شده ات توی مشت رندان است...

همان صدا که تو را می شنید، باید شد
کنار گور تو
حالا
شهید باید شد....

+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

گله از دست کسی نیست

وحشت از عشق که نه:
ترس ما فاصله هاست!

وحشت از غصه که نه:
ترس ما خاتمه هاست!

ترس بیهوده نداریم
صحبت ازکشتن ناخواسته عاطفه هاست
کوله باریست پرازهیچ که بر شانه ماست

گله از دست کسی نیست
مقصر
دل دیوانه ماست...



 
+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

ميلاد مبارك باد

+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

ای کاش .................

http://sabooyeeshgh.persiangig.com/pic.hamid/hafez1%20copy.jpg





+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

هلال نیمه ی شعبان رسید و داغ دل نو شد

سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی

نه با خود زاد راهی بردم از دنیا، نه همراهی

 

اگر زاد رهی دارم همین اندوه و فریاد است

"نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی"

 

غروبی را تداعی می کنم با شوق دیدارش

تماشا می کنم عطر تنش را هر سحرگاهی

 

دلم یک بار بویش را زیارت کرد... این یعنی

نمی خواهد گدایی را براند از درش شاهی

 

نمی خواهم که برگردد ورق، ابلیس برگردد

دعای دست می گویی، چرا چیزی نمی خواهی؟

 

از این سرگشتگی سمت تو پارو می زنم مولا!

از این گم بودگی سوی تو پیدا می کنم راهی

 

به  طبع طوطیان هند عادت کرده ام ، هندو

 همه شب  رام رامی گفت و من الله اللهی

 

هلال  نیمه ی شعبان رسید و داغ دل نو شد

دعای آل یاسین خوانده ام با شعر کوتاهی

 

اگر عصری ست یا صبحی تو آن عصری تو آن صبحی

اگر مهری ست یا ماهی  تو آن مهری تو آن ماهی

 

دل مصر و یمن خون شد ز مکر نابرادرها

یقین دارم که تو آن یوسف افتاده در چاهی

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1392ساعت   توسط مهربانی  | 

مطالب قدیمی‌تر